أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
601
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
( 2 ) . سراج متوج « چراغ تاجدار » ؛ ديوسكوريد ، III ، 95 : لخنيس الاكليلية . اين احتمالا ترجمهء مستقيم يونانى است . شايان ذكر است كه در ترجمهء عربى ديوسكوريد واژهء سراج « چراغ » يا سراج القطرب ذكر نمىشود بلكه همه جا از لخنيس ( ) نام برده مىشود . ( 3 ) . لوسيما خياس ، نك . يادداشت 1 . ( 4 ) . سراج برى - ترجمه مستقيم يونانى . ( 5 ) . آنچه در اينجا نقل شده با آنچه ديوسكوريد ( IV ، 3 ) دربارهء لوسيماخياس مىگويد ، مطابقت ندارد و از فصل لخنيس اغريا ( ) گرفته شده است . نك . ديوسكوريد ، III ، 96 ؛ قس . يادداشت 1 ، ب . ( 6 ) . الزجاج ، چنين است در نسخهء اصلى ، شايد حشيشة الزجاج « علف شيشه » را در نظر دارد ، نك . شمارهء 341 . ( 7 ) . نسخهء پ : سراج القطرب يسمى بالشام شراج الليل ( ؟ ) . ( 8 ) . واژهء نامفهوم « يعيد » ، شايد « يعتدّ » ( ؟ ) ؛ نسخهء فارسى : بيننده او را چراغ اعتقاد كند . 534 . سرطان 1 - خرچنگ صهاربخت در فصل « راء » رتيبانج 2 ذكر مىكند و مىگويد كه اين سنگواره خرچنگ دريايى است . الرسائلى : سرطان خشك شده جانشين توتيا هندى است . الترنجى : فرق ميان [ خرچنگ ] نر و ماده چنين است كه اگر با فرو كردن سوزن در پشت آنها چيزى مانند شير تازه بيرون زند ، پس آن ماده است . ( 1 ) . قس . سراپيون ، 444 ؛ ابو منصور ، 327 ؛ ابن سينا ، 484 و 485 . ( 2 ) . نسخهء الف : ذكر فى باب الدارسياع ، بايد خواند ذكر فى باب الراء رتيبانج ، نك . شمارهء 479 ، يادداشت 1 ؛ نسخهء پ : فى باب الواو الودع ، نسخهء فارسى اين را حذف مىكند و مىافزايد : « سرطان از جنس حيوانى است آبى و پارسيان خرچنگ گويند و به رومى باغورس ( ؟ ) گويند و به هندوى ككره گويند [ قس . Platts 889 : كيكرآ ] » . 535 . سرح 1 ابو حنيفه : اين [ گياه ] داراى دانههاى انگور به نام « آء » به رنگ سفيد است ، مردم آنها را مىخورند و از آنها شيرهء غليظ 2 تهيه مىكنند . [ سرح ] خار ندارد و به زيتون مىماند . مىگويند كه كوتاهتر از اثل است ، برگهاى ريز و شاخههاى صاف دارد . آن همواره خميده [ متمايل ] به راست ميان درختان مىرويد .